{ } body {background:white;margin: 0px;font-family: tahoma, times new roman, sans-serif;color: black; scrollbar-3d-light-color:green; scrollbar-arrow-color:yellow; scrollbar-base-color:green; scrollbar-dark-shadow-color:green; scrollbar-face-color:black; scrollbar-highlight-color:black; scrollbar-shadow-color:green; } .blogtitle {font-family:Tahoma, Times New Roman, sans-serif;color: white;font-size:36px;margin:2px;} .links {font-family: Tahoma, Times New Roman, sans-serif;color: black;font-size:11px;line-height:170%;} A {color:#0000FF;text-decoration:overline;} A:hover {color:red;text-decoration:underline;} A.byline {color:#999999;text-decoration:none;line-height:150%;font-weight:bold;} .date {font-family: tahoma, Arial, sans-serif; color:#CC3333; font-size:80%; font-weight:bold;} .posts {font-family: tahoma, times new roman, sans-serif;color: black;font-size:70%; line-height:170%} .byline { } .spanstyle { position:absolute; visibility:visible; top:-50px; font-size:8pt; font-family:verdana; color:FF00FF }

http://saeed4.blogspot.com         sahel

Wednesday, May 21, 2003

٭ آدما

آدما از آدما زود سير ميشن

آدما از عشق هم دلگير مي شن

آدما رو عشقشون پا مي ذارن

آدما آدمو تنها مي ذارن

منو ديگه نمي خواي خوب مي دونم

تو كتاب دلت اينو مي خونم

****

يادته اون عشق رسوا يادته

اون همه ديونگي ها يادته

تو مي گفتي كه گناه مقدسه

اول و آخر هر عشق هوسه

آدما آخ آدماي روزگار

چي مومنه از شماها يادگار

****

ديگه از بگو مگو خسته شدم

من از اون قلب درو خسته شدم

نمي خواي بموني توي اين خونه چشم تو دنبال چشماي اونه

همة حرفاي تو يك بهنونه ست اون جهنمي كه ميگن اين خونه ست

دختر تنها

از طرف چشمان معصوم



........................................................................................

Wednesday, April 23, 2003

٭ عشق و ديوانگي



در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر و كسل تر از هميشه ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت بياييد يك بازي بكنيم مثلا قايم باشك همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد من چشم مي گذارم و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن ...يك ...دو ...سه ...همه رفتند تا جايي پنهان شوند !

لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد

خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد

اصالت در ميان ابرها مخفي گشت

هوس به مركز زمين رفت

دروغ گفت زير سنگي پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت

طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد

و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه ...هشتاد ...هشتاد و يك همه پنهان شده بودند به جز عشق كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد نود و پنج ..نود و شش ...نود و هفت .هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد

ديوانگي فرياد زد دارم ميام دارم ميام و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود.

دروغ ته درياچه هوس در مركز زمين يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق او از يافتن عشق نااميد شده بود

حسادت در گوشهايش زمزمه كرد تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشت بوته گل رز است

ديوانگي شاخه چنگك مانند را از درختي كند و با شدت و هيجا ن زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند او كور شده بود

ديوانگي گفت من چه كردم من چه كردم چگونه مي توانم تورا درمان كنم عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كاري بكني راهنماي من شو و اينگونه است كه از آن روز به بعد است كه عشق كور است و ديوانگي همواره در كنار اوست.




........................................................................................

Sunday, March 23, 2003

٭ عاشقانه
شعر از فروغ فرحزاد

اي شب از روياي تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده
اي به روي چشم من گسترده خويش
شاديم بخشيده از اندوه بيش
همچو باراني كه شويد جسم خاك
هستيم ز آلودگي ها كرده پاك
اي تپش هاي تن سوزان من
 آتشي در سايه مژگان من
اي زگندم زارها سرشارتر
اي ز زرين شاخه ها پر بارتر
 اي در بگشوده بر خورشيدها
در هجوم ظلمت ترديدها
با توام ديگر ز دردي بيم نيست هست
اگر ، جز درد خوشبختيم نيست
اي دل تنگ من و اين با نور؟
 هايهوي زندگي در قعر گور؟
 اي دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پيش از اينت گر كه در خود داشتم
هركسي را تو نمي انگاشتم
درد تاريكي ست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن
سر نهادن بر سيه دل سينه ها
سينه آلودن به چرك كينه ها
در نوازش ، نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران يافتن
زر نهادن در كف طرارها گمشدن
در پهنه بازارها آه ،
 اي با جان من آميخته
اي مرا از گور من انگيخته
چون ستاره ، با دو بال زر نشان آمده
 از دور دست آسمان جوي خشك سينه ام را
 آب تو بستر رگهام را
سيلاب تو در جهاني اينچنين سرد و سياه
با قدمهايت قدمهايم به راه
 اي به زير پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گيسويم را از نوازش سوخته
گونه هايم از هرم خواهش سوخته
 آه ، اي بيگانه با پيراهنم
 آشناي سبزه زاران تنم
 آه ، اي روشن طلوع بي غروب آفتاب سرزمين هاي جنوب
 آه ، آه اي از سحر شاداب تر از بهاران تازه تر ،
سيراب تر عشق ديگر نيست اين ،
 اين خيرگي ست چلچراغي در سكوت و تيرگي ست
عشق چون در سينه ام بيدار شد از طلب پا تا سرم ايثار شد
 اين دگر من نيستم ، من نيستم
حيف از عمري كه با من زيستم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
 اي تشنج هاي لذت در تنم اي خطوط پيكرت پيراهنم
 آه مي خواهم كه بشكافم زهم شاديم يك دم بيالايد به غم
 آه ، مي خواهم كه برخيزم ز جاي همچو ابري اشك ريزم هاي هاي
 اين دل تنگ من و اين درد عود؟ در شبستان ، زخمه هاي چنگ و رود؟
 اين فضاي خالي و پروازها؟ اين شب خاموش و اين آوازها؟
 اي نگاهت لاي لايي سحربار گاهوار كودكان بي قرار
 اي نفسهايت نسيم نيمخواب شسته ازمن لرزه هاي اضطراب
خفته در لبخند فرداهاي من رفته تا اعماق دنياهاي من
 اي مرا با شور شعر آميخته
 اينهمه آتش به شعرم ريخته
چون تب عشقم چنين افروختي




........................................................................................

Thursday, February 06, 2003

٭
سلام

خواستم يه چند تا عكس و مطلب و ترانه راجع به شادمهر عقيلي براتون يعني برا كسي كه به ساحل تشريف ميارن بنويسم.

مطلب اول:
شادمهرکجاست ؟

اگر اين سوال رو يکهفته پيش می کرديد جوابش زندان بود! اما شادمهر حدود هشت ماه پيش به کانادا رفت - علتش اونجوری که گفته شده اينه کهدرماههای آخر کارش در ايران مقامات از ذکر اسمش در محافل هنری جلوگيری می کردن و گويا ديگه کار هنری در ايران براش به بن بست vسيده بود .

اونجوری که آزاد طا ها حسنيان، خبرنگار، در کانادا برای ما تعريف کرده بعد از اينکه يکبار ويزای شش ماهش رو در کانادا تمديد کردند،
برای بار دوم ويزاش تمديد نشد و انداختنش توزندانمهاجرت .

البته گفته ميشه که يکهفته ايه که به قيد ضمانت از زندان آزاد شده و دو هفته ای هم هست که ويديوی جديدش خيالی نيست در کانادا و آمريکا پخش شده .کنسرت آيندش در کانادا و دوبی هم فعلأ تا اطلاع ثانوی منتفی است .

اين مطلب از اين وبلاگ بيده است.

مطلب دوم از ايران جوانكليك كنيد و اينو هم همينطوركليك كنيد

حالااين عكسش رو ببنيد

حالا download كنيد موزيك از شادمهر عقيلي :

اينجا رو كليك كنيد

ديگه چي ميخواين؟





........................................................................................

Friday, January 24, 2003

٭ خواستم كمي چيزميز بنويسم رفتم تو وبلاگم بعدش رو لينك زهرا كليك كردم وبلاگش رو خوندم و ديگه نخواستم چيزي بنويسم. چرا؟
چند بار اين اتفاق افتاده كه قبل از اينكه بخوام چيزي بنويسم ميرم وبلاگ ها رو مي بينم و ديگه چيزي نمي نويسم. نمي دونم شايد فكر مي كنم نوشته من ديگه اون ارزشي كه فكر ميكردم رو نداره.همين الان هم تصميم گرفتم اين نوشته رو تو ساحل نذارم.



........................................................................................

Sunday, January 12, 2003

٭ اول اينحا رو كليك كنيد
نامه بي جواب
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره بازم منم همون ديوونه هميشگي

فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت؟

حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه ها هرچي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

فداي تو نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت و واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شدو وقسمت من آوارگي

نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات، نوازشات ، بوسيدنت

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته؟
يه قلب تنها و كبود هلاك يك نگاهته؟

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت مي ره
بعدش خبر مي دن بيا كه دارد دوستت مي ميره

روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي؟
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت من و گم نكني تو دود اين شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

چادر شب لطيفتو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت نا غافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمون مون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره؟

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره؟
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت مي آد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من حالا كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري من و فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش مي كني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنين تو با جند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه عمي دوست دارم
داغ دلم تازه مي شه اسمت و وقتي مي آرم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير؟
مگه نگفتم چشمات و از چشم من هيچ وقت نگير؟

حرف من و به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه غصه و غمه

تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم مي شه
مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه؟

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش مي كنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش مي كنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن

يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوستت داره

شعر از مريم حيدر زاده



٭ آدم وقتي upgrateمي كنه بايد اساسي كنه امروز يكي گفت من الان پنتيوم4 ( 1000) مي فروشم 280 هزار تومن!! خالا يكي پنتيوم4 (1700) مي خره 430 هزار و يكي (2000) رو 600 هزارتومن در حاليكه فرق چنداني بين اينها نيست!



........................................................................................

Saturday, January 11, 2003

٭ آدم بعضي موقع ها هوس ميكنه كه بنويسه همون موقه هست كه بايد نوشت و فرستاد وگر نه ممكن پشيمون بشم از نوشتن, امروز خوابم نيومد يعني نخواستم كه بخوابم امشب كه نخوابيدم بهم خوش گذشت نمي دونم چرا بذارببينم چيكار كردم
بعداز مدتها كامپيوترم رو يه ارتقايي دادم يه كارت گرافيك خوب يه مقدار رم حالا بعضي چيزا كه قبلا نمي تونستم ببينم يا خوب نمي ديم حالا شد. يه فيلم ديدم بعدش خواستم ببينم بهترين بازيها چيه كه برم اونا رو بخرم رفتم سراغ اينترنت كه تو گوگل بگردم به يه وب لاگ برخوردم همش رو خوندم و خوشم اود آخر سر هم براي نويسندش يه ميل فرستادم يه فايل دانلود كردم .يه دوست قديمي يه وبلاگ درست كرده بود ديدمش و خوشحال شدم.خواستم نظر بدم كه اكانتم تموم شد وفايل هم دانلود نشد. حالا كه دارم تو نوت پد مينويسم نمي تونم نوشته هارو تو وبلاگم بذارم و حالا هم برم بخوابم ساعت 3:32.



........................................................................................

Monday, December 09, 2002

٭ يكي ايميل زده پرسيده چطور عكس بزاريم تو وبلاگ خوب ساده است كافيه اين كد رو
بنويسيد <img src="adrese jaye aks">



٭ سلام ، من آمدم اما ديگر حسي نمونده ، نه حالي براي چت نه اينترنت گردي ، مدتي بعد هم سربازي و دور از همه چيز ، ببينم شايد بخاطر وبلاگ نويسي بيشتر به نت وصل شم.



........................................................................................

Tuesday, November 05, 2002

٭ سلام آخر
اي كسي كه وب لاگ منو داري مي خواني كه ممكنه دوست من باشي يا پسرخاله يا دوست دادشم يا جهان اينترنت گرد باشي يا وب گرد يا وبلاگ گرد يا ول گرد باشي .
من چهل روز و چهل شب را به رياضت بدون اينترنت خواهم گذراند.
چهارصد روز بااينترنت گذرانديم:
ابتدا در اينترنت و سايتها چرخي رديم و در ايران كليك چتيديم و پي دختري بيكار كه با ما بچتدد و بصحبتاند سپس در پيغامبر ياهو لميديم و چتيديم و اديديم و ميليديم و هكيديم وآف لاين گذاشتيم زنگ زديم زنگ زدندو قراريديم وقراريدندو ديديم وديدند و صحبتيديم وصحبتيدندو ايغنوريديم وايقنوريدند . وويسيديم و وب كميديم
يه نگاهي دور بر كرديم و سايت درست كديديم پس از آن يه از دنيا باخبر به ماگفت به وبلاگيديد ما هم وبلاگيديم آخرشم امتحان آخر و داديم و ليسانديديم آخرش ديديم به هيچ جا نرسيديم و بجاي 8 ترمه 10 ترمه ليسانسيديم. حالا ديديم اينطور كه نمي شه اين خوشي هميشگي نيست بايد بفكر زندگي بود
از اين چت چيزي عايدمان نشد چه شبها كه با فردي تا صبح چتيديم چه صبحهاكه تا ظهر خوابيديم چه افرادي كه بيامدندوبرفتند هيچكدام ابدي نشدندو نبودند چه خوشي ها و نا خوشي ها چه دلنگراني ها چه اكانتهايي كه مفت چتيديم چه اكانتهاي كه گران بريمان تمام شد
حالا خوش باشيد با اين وبلاگ ما و اون سايت ما آخرشم اين سايت ما بدون ايراد نشد و بجاي اينكه رو رفع ايرادش باشيم چتيديم.
مي خوام تشكر كنم از مريم خانم كه باعث شد وبلاگ بنويسم كه اونم باعث شد html ياد بگريم و تو سايتم مفيدواقع شد همينطور از آقا مهران كه راهنمايي هاي ريادي در مورد طراحي سايت به من داد راهنمايي هايي كه من تو كتاب هاي فارسي تو بازار پيدا نكردم از آقا رضا كه فايلها و عكسهاي اين وبلاگ رو تو سايتش host كرد و از آقا نيماي ( عصيان ) كه منو با وبلاگ آشنا كرد (چت در اين مورد مفيد بود) و از تمام دوستان كه با ايميل و آفلاين مرا دلگرم ساختند.

مر30 باي باي



........................................................................................

Tuesday, October 29, 2002

٭ آدم ذاتا تنبله اين تنبلي تو من بيشتره همينم ميشه كه چند روز چيزي نمي نويسم ، البته اينم هست كه نمي دونم چي بنويسم ، ولي بعضي موقه ها مثل الان زياد تر مينويسم.



٭ فكري بنظرم رسيده بود اونم اين بود كه يه وبلاگي درست كنم به اسم يافته هاي روزانه ي من و در روز يافته ها يا عبارتي كشفياتم رو بنويسم يه تلاشي هم كردم اما متاسفانه يا خوشبختانه وبلاگش فعال نشد بعدفكر كردم همين جا بنويسم ، نمي دونم شايد اينكارو كردم.



٭ وقتي به آمار بازديدكنندگان وبلاگ ساحل نگاه ميكنم برام جالبه كه از كجا ميان. بعصي ها كه دعوت شون ميكنم كه ببينند و بقيه از طريق ليست ها يا جستجو تو گوگل ، حالا چي جستجو ميكنند كه به ساحل مي رسند؟
بخاطر اين مطالبي كه از گوگوش بوده و تازگيها كنسرت داده علاقه مندان به شنيدن اخبارش هم زياد شده كلمه گوگوش اكثر جستجوهايي بوده كه انجام شده و يه ساحل رسيده و نتيجه ي پنجم تو اين جستجو بوده.
كلمه ي ديگه ليلا فروهر اولين نتيجه ، بهرام بيضايي يه نتيجه اونم ساحل ، حسن شماعي زاده ، شهداري تهران ، دعانويسي ، سكسيه كه اين جالبه كه جستجو در زبان عربي (توسط فردي عرب ) بوده به ساحل رسيده اين با تلفظ عربي بخونيد " سكسيه " !!




........................................................................................

Sunday, October 20, 2002

٭ درباره گوگوش


18 بهمن 1331 سالروز تولدگوگوش
دربچه گي گوگوش بابچه اي ازيك خانواده ارمني بازي مي كرد كه اورا گوگوش صدا ميكرد.بااينكه درميان ارمنيها گوگوش نام مرداست،براي فائقه هميشه ماندگارشدواو نيز ازاين نام خوشش آمد.

پدرگوگوش - صابر اهل سراب تبريزاست.

گوگوش از سه سالگي خواندن را شروع كرد.

اولين ازدواج گوگوش با محمودقرباني برادر احمدقرباني صاحب كاباره ميامي تهران.اين ازدواج به جدايي انجاميد حاصل آن كامبيز يگانه فرزنداست.





پس از فيلم همسفر،بهروزوثوقي وگوگوش ازدواج كردند.كه 14 ماه بيشترطول نكشيد.


ليلافروهر،نوشافرين،نازي افشار از جمله چهره هايي بودند كه كاباره دارها براي شكستن شهرت گوگوش بكارگرفته شدند.






در سال 1971 در جشنواره كن براي انتخاب بهترين خواننده سال از ميان آوازخوانان جوان و آنهايي كه به تازگي صفحاتشان به بازار اروپاوآمريكا عرضه ميشوددر ميان 50 خواننده ي جوان بهترين خواننده ي جوان 1971 برگزيده شد.

اكثرآهنگهاي جاودانه ي گوگوش راهنرمندمعروف ايراني حسن شماعي زاده آفريده است.ونوار غريبه آشنا تمامي 13 آهنگ آنرا شماعي زاده ساخته است.

شهيارقنبري نيز از 18 سالگي با گوگوش همكاري داشته و ترانه سرايي ميكرداومجموعا 25 ترانه براي گوگوش سروده (به گفته ي خود شهيارقنبري)






اين هم آخرين كنسرت گوگوش





........................................................................................

Friday, October 18, 2002

٭ علاقه اي به فيلم هاي ايراني قديمي ندارم اما يكي از دوستان كه فقط به فيلمهاي ايراني قديم نگاه ميكنيه مخصوصا فيلمهاي بهروز يا گوگوش و اينكه داريوش يا گوگوش توش خونده باشه ، هر ازچند گاهي يه فيلم مياره باهم مي بينيم. اينبار در امتداد شب با بازي گوگوش رو آورد فيلم خوبي بودحسابي رفتيم تو بهر داستان وسط هاي فيلم هم من از زندگي نامه گوگوش چيزاي جالبي به دوستم گفتم, كه البته اونارو خواهم نوشت. يه سري از عوامل اون فيلم الان جزوه درجه يك ها هستند مثل گريم :عبدالله اسكندري فيلمبردار: فكركنم زرين دست بود ،تدوين:روح الله امامي ،پرويزصياد (صمد) هم كاركردان فيلم ، آندرانيك هم فكركنم موسيقي اونوساخته بود.
فيلم درحقيقت گوشه از زندگي يك خواننده معروف ومحبوب رو به تصويرمي كشد.ويك جوان فقير كه بامادرش و سرطان خون داره عاشقش ميشه و ...



........................................................................................